خون خدا

حکایت دار آویختن منصور حلاج از تذکره الاولیا عطار:
پس حسین را ببردند تا بر دارد کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند ...
درویشی در آن میان پرسید که عشق چیست ؟ گفت : امروز ، فردا و پس فردا بینی!
آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند ، یعنی « عشق این است ».
پس در راه که می رفت می خرامید ، دست اندازان و عیار وار می رفت با سیزده بند گران گفتند : این خرامیدن چیست ؟ گفت :« زیرا به قربانگاه می روم» چون به زیر دارش بردند بوسه ای بر دار زدو پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست ؟ گفت :« معراج مردان سردار است.»
پس جماعت مریدان گفتند: چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ خواهند زد؟ گفت : ایشان را دو ثواب است و شما را یکی ؛ از آن که شما را به من حسن ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید به صلابت شریعت می جنبند و توحید در شرع اصل بود و حسن ظن فرع.
هرکس سنگی می انداخت؛ شبلی را گلی انداخت ، « حسین منصور » آهی کرد . گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی ؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت :« از آن که آنها نمی دانند ، معذورند ؛ از او سختیم می آید که او می داند که نمی باید انداخت»
پس دستش را جدا کردند خنده ای بزد گفتند « خنده چیست؟» گفت « دست از آدمی بسته باز کردن آسانست مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در می کشد ، قطع کند» پس پایش ببریدند تبسمی کرد ، گفت : بدین پای سفر خاکی می کردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید .»
پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد ، گفتند : چرا کردی ؟ گفت : خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زرید من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه ( سرخاب ) مردان خون ایشان است.» گفتند اگر روی به خون سرخ کرد ساعد چرا آلودی؟ گفت « وضو سازم » گفتند چه وضو ؟ گفت در عشق دو رکعت است که وضوء آن درست نیابد الان به خون .»

پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ می انداختند ، پس گوش و بینی بریدند و ... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان داد.
***
بایزید گفت : چون او را دار زدند . دنیا بر من تنگ آمد . برای دلداری خویش شب تاسحر زیر جنازه بر دار آویخته اش نماز کردم . چون سحر شد و هنگام نماز صبح هاتفی ازآسمان ندا داد . که ای بایزید از خود چه میپرسی ؟ پاسخ دادم : چرا با او چنین کردی؟ باز ندا آمد : او را سری از اسرار خود بازگو کردیم . تاب نیاورد و فاش ساخت . پسسزای کسی که اسرار ما فاش سازد چنین باشد

/ 22 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
"ترنم"

یووووووووووووهوووووووووووووو[نیشخند] سلاااااااااااااااام خوبی دوست جونم؟؟[قلب] چرا آپ نمی کنی الان شیراز خیلی قشنگه از الان شیراز بگو[بغل][ماچ]

مریم حقیقت

سلام دوست به روزم با خانه ای که سیاه است چراغ می آوری؟ یاعلی

معصومه

خیلی جالب بود. ممنون بیشتر مطالب وبلاگ در مورد شیراز نوشته شده . من 20 سالی میشه که به این شهر سفر نکردم. حتماً الان شیراز با شهری که من در کودکی دیده بودم خیلی فرق داره.[لبخند]

زهرا(گل یاس)

سلام.ممنون از حضورتون. وب قشنگی دارید.واقعا الان تنها چیزی که میتونه پایتخت فرهنگی بودن شیراز رو به همه ثابت کنه معرفی مکانها و افراد شاخصیه که از این دیار برخاستند. باز هم به وب من بیاید.خوشحال میشم

سمانه

من خودم با چندماه پيش(بيست و دوي بهمن) رفتم شيراز. خيلي قشنگ بود.مخصوصا نقش رستم و تخت جمشيدش. خيلي خوب مي نويسيد. ممنون كه به وبلاگم سر زديد. پيروز و پاينده باشيد[گل][گل]

زهرا(گل یاس)

خداوند بهترینهای خود را به آنهایی میبخشد که حق انتخاب خود را به او میسپارند.ماه رحمت گوارایتان[گل]

nikoo

[قلب]سلام دوست خوم من عاشق شیرازم عاشق حافظیه یه احساس عجیب داشتم اونجا انگار یه رویا بود خوشبحالتون[مغرور][لبخند]

نسترن.ز

قشنگ ترین جمله های شما در مورد ماه رمضان.... جمله قشنگ شما چیه؟؟؟ ext.persianblog.ir

paeez ghorub

عاشق شیرازم . بسیار زیبا بود دوست عزیز

آزاده

سلام نمیدونم شما یادتون هست ... چند سال پیش و میگم به سن همتون میخوره پس نگید یادمون نیست چند سال قبل هیچ کس جک و طنز شیرازی بلد نبود هیچ وقت و هیچ کجا کسی به شیرازیا توهین نمیکرد چون شیراز شهر علم بود و ادب ! شهر حافظ و سعدی ! شهر معرفت و دوستی ! همیشه همه مردم اعتقاد داشتن شیرازیا اهل خوشگذرونی هستن ... این درست ولی کسی تنبل نمیخوندشون تمام جک ها پر بود از ترک ، لر ، اصفهانی ، قزوینی و رشتی (گر چه با اینام مخالفم ) ولی کسی از شیراز حرفی نمیزد من خودم یادمه هر چی گشتم ببینم یه جک در مورد شیرازیا پیدا کنم نشد که نشد ! تنها چیزی که پیدا کردم این بود : یه اصفهانی یک سال کار میکنه هیچی از درآمدش و خرج تفریحش نمیکنه یه تهرانی یه سال کار میکنه تمام درآمدش و خرج تفریحش میکنه یه شیرازی یه سال کار میکنه دو برابر درآمدش و خرج تفریحش میکنه حالا یه نگاه به اطرافتون بکنید شیراز شده شهر تنبلا شهر بی حوصله ها تو تمام جک های قدیمی ترک و لر و ... حذف شدن و جاشون شیرازی اومده ! این درسته ؟ این رسالت ما در قبال آیندگانمونه ! در قبال بچه هامون ! بچه ها بیاین به خودمون بیایم من هم مثل شما به این جک ها میخندیدم تا چند روز پیش که